محمد الريشهري ( تلخيص غلامعلى )
86
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )
رفيقت را مظلوم مىدانم . گفتم : اى امير مؤمنان ! پس حقّ غصب شدهاش را به او بازگردان ! دستش را از دستم بيرون كشيد و از من دور شد و زير لب زمزمهاى كرد . سپس ايستاد تا به او رسيدم . به من گفت : اى ابن عبّاس ! اينگونه مىبينم كه مردم ، رفيقت را كوچك شمردند . گفتم : به خدا سوگند ، پيامبر خدا ، او را كوچك نشمرد ، آن گاه كه او را فرستاد و به او فرمان داد كه [ آيههاى ] برائت را از ابو بكر بگيرد و بر مردم بخواند ! عمر ، ساكت شد . « 1 » ج - مأموريت به سوى يمن پيامبر خدا ، پس از فتح مكّه و پيروزى بر قبيلههاى اطراف آن در نبرد حنين ، به گسترش دعوتش پرداخت و از جمله ، معاذ بن جبل را به يمن گسيل داشت . او در حلّ برخى از مسائل درماند و بازگشت . سپس خالد بن وليد را فرستاد ؛ ولى او هم كارى از پيش نبرد و پس از شش ماه اقامت ، توفيقى به دست نياورد . آنگاه پيامبر خدا ، على عليه السلام را فرا خواند و او را همراه با نامهاى به آن سو فرستاد . على عليه السلام با بيانى رسا و گفتارى مؤثّر ، نامه را بر مردم فروخواند و آنان را به توحيد ، دعوت كرد . پس قبيلهء « هَمْدانْ » اسلام آورد . على عليه السلام خبر اسلام آوردن آنان را به پيامبر خدا گزارش داد . پيامبر صلى الله عليه و آله ، شادمان شد و همْدانيان را دعا كرد . در گزارشهاى ديگر از درگيرى على عليه السلام با قبيلهء « مَذحِج » سخن رفته است كه امام عليه السلام به سرزمين آنان درآمد و ايشان را به اسلام ، دعوت نمود و چون نپذيرفتند و جنگ را در پيش گرفتند ، با آنان جنگيد و پس از فرارى دادن آنان ، دوباره به اسلام ، دعوتشان كرد و غنايم نبرد را گِرد آورد و به ضميمهء صدقات نجران در موسم حج به پيامبر صلى الله عليه و آله ملحق شد .
--> ( 1 ) . تاريخ دمشق : ج 42 ص 349 .